قاضى ابرقوه

557

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

مىشنوى ، برخيزى و قوم خود برگيرى و جنگ در باقى كنى و روى باز مكّه نهى ، و ديت عمرو [ بن ] الحضرمى كه أصحاب محمّد او را كشته بودند [ 1 ] به خود فرو * گيرى و بگويى كه : ما از بهر [ أبو ] سفيان و كاروان آمده بوديم و ايشان بسلامت رفتند ، پس ما را بچه لازم افتاده است جنگ با محمّد و ياران وى كردن و خونى ديگر با أهل مدينه بدست آوردن ، تا ره گذر قريش بكلّى از طرف [ مدينه و ] [ 2 ] حجاز بيفتد و جنگ و عربده هر روز با ايشان تازه مىشود و خونها در قبايل عرب متفرّق شود و فتنه و عداوت در ميان قوم بماند جاويد . عتبه گفت : اى حكيم ، سخن نيكو مىگوئى و من نيز بدين راضىام ، أمّا برو و با ابن الحنظليّه بگوى ، يعنى أبو جهل ، كه اين شرّ و فتنه وى برمىانگيزد . و مادر أبو جهل نامش حنظليّه [ 3 ] بود ، و قاعدهء عرب چنان بودى كه هر آن كس كه از وى برنجيدندى تا وى را تحقيرى كردندى ، نسبت باز مادر كردندى و نام پدر از وى بيفگندندى . و عتبه چون اين سخن بگفت ، روى در قريش كرد و گفت : اى قريش ، بدانيد كه اين نه كاريست كه شما در پيش گرفته‌ايد ، و شما جنگ با محمّد و أصحاب وى در پيش گرفته‌ايد كه اين جنگ از دو بيرون نيست : يا شما ايشان را بكشيد و خويشان خود كشته باشيد و برادران و خويشان در مكّه‌اند ، و چون باز مكّه رويد ، در روى ايشان شرمسار و خجل باشيد و ندامت خوريد كه اين كار نمىبايست كرد و آن وقت سودى ندارد ، چون كار از دست رفته باشد ، يا و اگر نه أصحاب محمّد شما را بكشند ، آن وقت اندوه و ندامت و خجالت و حسرت زيادت شود و آتشى افروخته گردد كه إطفاء آن ممكن نگردد ، و فتنه‌اى انگيخته شود كه بروزگار ما برنخيزد ، و من مصلحت آن مىبينم كه برخيزيم و بسلامت باز مكّه رويم و جنگ با محمّد و أصحاب وى در باقى كنيم و محمّد با ديگر عرب را

--> [ ( 1 - ) ] در اصل : بود ، و قياسا اصلاح شد . روا بقتل آوردند . ط و پا : بكشتند . [ ( 2 - ) ] از مج نقل شد . [ ( 3 - ) ] در اصل همه جا : ابن الحنظله .